سيد محمد باقر برقعى
346
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
زن چه پيدا و چه ناپيدايى ، اى زن * نشان از خلقتِ كبرايى ، اى زن تو از هر گوهرى والاتر استى * در آن حالى كه با تقوايى ، اى زن لباس عفّت ار بر تن بپوشى * يقين دان گوهر يكتايى ، اى زن اگر شد شهره در آفاق مجنون * تو هم مشهور بر ليلايى ، اى زن فضيلت پيشه كن ، تقوا بياموز * اگر از دودهء زهرايى ، اى زن اگر خود قدر خود ضايع ندارى * طلايى ، لؤلؤ لالايى ، اى زن نموده « قائم » استقبال « مفتون » « 1 » * به وصفت بس ، كه بىهمتايى ، اى زن سكوت تو چشمت دلم ربوده و حُسنت قرارِ من * اى آنكه در كف تو بود اختيار من دل در غم تو ناله و فرياد مىكند * درياب از وفا تو دل غمگسار من خون جاى اشك مىرود ازبس گريستم * رحمى نما به ديدهء شبزندهدار من آنجا كه بوسه مىزدمت خاك پاى را * غير از طلب نبود به پيش تو كار من راندى مرا ز درگهِ عزّ و جلال خويش * كردى به پرده راز دل آشكار من دستم بگير و راحتم از درد خويش كن * آلوده تا به چند بود روزگار من ؟ اى كاش ! گر دوا نكنى دردم اين زمان * آيى طبيبوار دم احتضار من « قائم » سكوت تو همهاش موجب رضاست * فرياد كن ! كه تا شنود كردگار من حسن سلوك رفتى و داغ هجر به دلها گذاشتى * زين هجر ، جمع ما همه تنها گذاشتى بردى اگر قرار ز دلهاى بىقرار * شكر خدا ، محبّت خود جا گذاشتى كى مىروى ز ديده ، كه از خود به يادگار * نقشى ميانِ ديدهء بينا گذاشتى
--> ( 1 ) - منظور استقبال از قصيدهء مفتون همدانى در وصف زن مىباشد .